ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
40
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
طليحه هم برادر خود را حبال براى يارى آنها روانه كرد او هم فرماندهى آنها و مردمى را كه با آنها بودند از قبيل ليث و مدلج ( طايفه ) بر عهده گرفت . آنها بمدينه نماينده فرستادند كه براى اداى فريضه نماز حاضر شوند ولى زكات هرگز نخواهند داد . ابو بكر گفت : به خدا سوگند اگر بند شتر را از من دريغ كنند من با آنها جنگ و جهاد خواهم كرد تا آن را بستانم . صدقه ( ماليات ) را بمستحقين آنها تخصيص داد و نمايندگان را ( با همان تصميم گرفته بود ) برگردانيد . نمايندگان آنها اطلاع دادند كه مسلمين نيروى كافى در مدينه ندارند ، آنها را بطمع ( تسخير ) برانگيختند . ابو بكر بعد از برگشتن آنها براى محافظت دروازههاى مدينه على و طلحة و زبير و ابن مسعود را برگزيد . اهل مدينه را هم ملزم كرد كه همواره در مسجد حاضر و آماده باشند مبادا دشمن كه نزديك آنها بود حمله و غارت كند . سه روز بدان حال گذشت كه ناگاه شبيخون زدند جمعى را هم براى پشتيبانى در پشت سر قرار دادند و خود بر مدخل شهر مدينه هجوم بردند . در آن جا با جنگجويان ( على و همراهان كه آماده دفاع بودند ) روبرو شدند . مدافعين هم بابى بكر خبر دادند . ابو بكر پيغام داد كه پايدارى كنيد تا مدد برسد آنگاه سوى مسجد رفت و مردمى را كه در آنجا آماده بودند برانگيخت . آنها هم سوى ذاحسى ( محل ) كه كمين دشمن در آنجا بود حمله بردند . كمين هم براى دفع مسلمين حيله برانگيخته بود كه مشكها را باد كرده با سنگهاى درشت از كوه پيش پاى شترهاى مسلمين رها كرد كه شترها از آن منظره و صداى مهيب رم كردند هيچ چيز هم به اندازه خيكهاى پر باد شترها را نمىترساند . مسلمين ناگزير بمدينه برگشتند . هيچ مسلمانى هم بىپا نشد . كفار گمان كردند كه مسلمين ضعيف و ناتوان شدهاند خبر بمردمى كه در ذى قصه جمع شده بودند دادند آنها هم بمدينه حمله نمودند . ابو بكر هم شب را بتنسيق لشكر زنده